چگونه لینوکس به من کمک کرد تا به یک کاربر قدرتمند رایانه تبدیل شوم

چگونه لینوکس به من کمک کرد تا به یک کاربر قدرتمند رایانه تبدیل شوم

چگونه لینوکس به من کمک کرد تا به یک کاربر قدرتمند رایانه تبدیل شوم

اگر بخواهید از هر یک از دوستانم بپرسید، آنها به راحتی می توانند علاقه عمیق من به لینوکس را تایید کنند. با این اوصاف، شاید تعجب کنید که بدانید تقریباً دو سال پیش، من به سختی می‌دانستم لینوکس چیست، چه رسد به اینکه علاقه‌ای جدی به تغییر آن از ویندوز داشته باشم.

اگرچه تغییری به همان اندازه دراماتیک ممکن است در نگاه گذشته شگفت‌انگیز به نظر برسد، تجزیه و تحلیل مسیر من از یک فشار یا تأثیر به بعد، تصویر گویاتری را ارائه می‌کند. با این رویکرد است که می‌خواهم داستان خود را در مورد چگونگی استفاده از دسکتاپ لینوکس، بلکه در واقع قهرمان، به اشتراک بگذارم.

بیداری امنیتی من

قبل از شروع سفر دو سال پیش، من فقط یک کاربر معمولی ویندوز بودم. در حالی که اساساً صلاحیت داشتم و سعی می کردم در جریان اخبار جریان اصلی فناوری باشم، دانش غیرقابل توجهی از رایانه داشتم.

نگرش من با توجه به گزارش‌های مربوط به برنامه‌های اطلاعاتی آژانس امنیت ملی در تابستان 2013 به سرعت شروع به تغییر کرد. گستردگی نظارت آنلاینی که ادوارد اسنودن فاش کرد ناراحت‌کننده بود، اما همچنین نشان داد که بسیاری از آنها چقدر اندک هستند. ما انجام می دهیم – یا حتی می دانیم چگونه باید انجام دهیم – تا از حریم خصوصی خود محافظت کنیم.

در حالی که قبلاً توجه خاصی به رایانه‌ها یا نقش آنها در امور شخصی خود نمی‌کردم، به اهمیت حیاتی کنترل زندگی دیجیتالی شخص و دستگاه‌هایی که آن را نیرو می‌دهند، پی بردم.

گام منطقی بعدی این بود که دقیقاً نحوه انجام آن را تعیین کنیم. اگرچه هدف من منطقی به نظر می رسید، اما دستیابی به آن ساده نیست. در طی چند ماه آینده، وقت آزاد خود را به جستجو در اینترنت برای یافتن راهنماهایی در مورد استقرار حفاظت از حریم خصوصی، رمزگذاری، و هر تکنیک دیگری که بتواند از من محافظت کند، اختصاص دادم.

کارشناسان به شما خواهند گفت که اگر می‌خواهید از سازمان‌های اطلاعاتی فرار کنید، باید تسلیم شوید. با این حال، همان کارشناسان به شما خواهند گفت که تنها چاره شما برای مقاومت در برابر حتی کسری از نظارت دولتی – و نسبت مناسبی از نظارت توسط آژانس‌های کمتر که احتمال دارد مردم عادی را هدف قرار دهد – استفاده از نرم‌افزار منبع باز است. به زودی متوجه شدم که لینوکس در میان آن گزینه های نرم افزاری اصلی بود.

اختصاصی در مقابل منبع باز

پس از مطالعه بیشتر، با آنچه در مورد نرم افزار منبع باز بسیار خاص بود آشنا شدم. سهم بزرگ نرم افزاری که ما هر روز استفاده می کنیم – از کلاینت های چت گرفته تا سیستم عامل ها، از جمله ویندوز – برعکس نرم افزار منبع باز است: این نرم افزار اختصاصی است.

به عنوان مثال، هنگامی که توسعه دهندگان مایکروسافت روی ویندوز کار می کنند، کد منبع را به زبان برنامه نویسی می نویسند و این کد را فقط در بین تیم خود پخش می کنند. هنگامی که آنها آماده انتشار نرم افزار هستند، آن را کامپایل می کنند و آن را از کدهای قابل خواندن برای انسان به کدهای 1 و 0 تبدیل می کنند که رایانه ها برای اجرای آن به آن نیاز دارند، اما حتی باهوش ترین انسان ها نیز برای مهندسی معکوس به کد منبع اصلی تلاش می کنند.

با این مدل، تنها افرادی که با اطمینان می‌دانند این نرم‌افزار دقیقاً چه کاری انجام می‌دهد، یا اینکه آیا به طور پنهانی کاربرانش را تضعیف یا نظارت می‌کند، افرادی هستند که آن را نوشته‌اند.

نرم افزار منبع باز، با این حال، به صورت کد منبع خود به همراه بسته های باینری قابل دانلود برای نصب برای عموم منتشر می شود. این که آیا هر کاربر به تنهایی قادر به خواندن کد منبع برای ارزیابی امنیت و حریم خصوصی آن است یا خیر، این واقعیت که این کد عمومی است به این معنی است که آنهایی که دارای اطلاعات فنی کافی هستند در انجام این کار آزاد هستند و می توانند در صورتی که برنامه حاوی موارد مخرب پنهانی باشد به کاربران اطلاع دهند. فرآیندها یا سهوا باگ.

پس از تحقیقات کامل، مشخص شد که تنها سیستم عاملی که می تواند حریم خصوصی و استقلال من را به عنوان کاربر تضمین کند، سیستم عاملی است که شفافیت فلسفه منبع باز را ارائه می دهد. یکی از دوستان آگاه و طرفداران حریم خصوصی که بیشتر توصیه می کنند لینوکس بود. من آماده بودم که در صورت لزوم، یک انتقال سخت را تحمل کنم، اما اعتقاد من به اهمیت حریم خصوصی به من اعتماد به نفس داد تا تلاش کنم.

مراحل کودک

اگرچه عزم من برای تغییر به لینوکس فوری بود، روند مهاجرت به آن تدریجی بود. من با نصب اوبونتو – یک توزیع لینوکس که به راحتی پیکربندی می شود و برای مبتدیان مناسب است – شروع کردم تا در کنار نصب ویندوز موجود روی لپ تاپ قدیمی من اجرا شود.

با انتخاب اوبونتو یا ویندوز هر بار که کامپیوتر خود را راه‌اندازی می‌کنم، می‌توانم پایه خود را روی لینوکس بیابم در حالی که پناهگاه آشنای ویندوز را حفظ می‌کنم در صورتی که اولی قابلیت‌های بسیار مورد نیاز را نداشت.

همانطور که مشخص شد، یک هارد دیسک که به طور مرگباری خراب شده بود، مانع از لذت بردن من از این تنظیمات برای مدت طولانی شد، اما من از آن به عنوان فرصتی برای انتخاب یک لپ تاپ جدید با لینوکس استفاده کردم. از آنجایی که مجموعه استاندارد اینتل از پردازنده‌ها، کارت‌های گرافیک و آداپتورهای بی‌سیم آن به خوبی با درایورهای لینوکس کار می‌کنند، من از Lenovo ThinkPad استفاده کردم.

من شروعی تازه کردم و ویندوز را به طور کامل از دستگاه جدیدم پاک کردم و به نفع Debian، توزیع بسیار سازگار و پایداری که اوبونتو بر آن بنا شده است. بیشتر از اینکه بدون شبکه ایمنی آشنای ویندوز زنده بمانم، پیشرفت کردم. خیلی زود داشتم در دنیای خط فرمان مرموز قبلی غوطه ور می شدم.

بعد از اینکه یک سال کار با لینوکس را پشت سر گذاشتم، دوباره دست به کار شدم و Arch Linux را نصب کردم، که به فرآیند نصب دستی کاربر بسیار پیچیده‌تر با رمزگذاری کامل دیسک نیاز دارد. آن شب نصب Arch، با نظارت یک کهنه کار لینوکس، یکی از افتخارآمیزترین دستاوردهای زندگی من بود.

من در این مسیر با چالش‌هایی روبرو بودم – گاهی اوقات برنامه‌هایی که به طور یکپارچه در ویندوز کار می‌کردند به مراحل اضافی پر زحمت نیاز داشتند یا درایورهای از دست رفته نیاز به نصب داشتند – اما من بر آنها غلبه کردم یا از کنارشان گذشتم و با سرعت خودم به کشف لینوکس ادامه دادم.

Full Steam Ahead

تا آنجا که آمده بودم، در آن زمان بود که واقعاً شروع به یادگیری کردم. من از لینوکس استفاده کردم تا از قدرت کامپیوترم استفاده کنم و مطمئن شوم که برای من کار می کند، اما چیزی که مرا درگیر کرد، آزادی اصلاح و شخصی سازی بود که ارائه می کرد.

لینوکس به‌عنوان یک سیستم‌عامل منبع باز، بی‌نهایت قابل سفارشی‌سازی است. اگرچه در ابتدا انتظار داشتم که وقتم را صرف مطالعه روش های امنیتی کنم (که هنوز هم بسیار انجام می دهم)، همچنین متوجه شدم که در پانل های پیکربندی عمیق می کاوشم و همه رنگ ها، نمادها و منوها را دقیقاً به همین ترتیب قرار می دهم.

عادت کردن کمی طول کشید، اما هر چه بیشتر خودم را به چیز جدیدی می‌اندازم، اعتماد به‌نفس‌تر و کنجکاوتر می‌شدم.

کمی بیش از دو سال از زمانی که این مسیر را شروع کردم، هرگز بیشتر از امروز در رایانه خود در خانه احساس نکردم. من نمی‌توانستم ویندوز را آنطور که می‌خواستم شخصی‌سازی کنم، و با توجه به آنچه از جامعه منبع باز آموخته‌ام، نمی‌توانم کاملاً به آن اعتماد کنم.

آنچه زمانی صرفاً یک قطعه سخت افزاری بود که من در اختیار داشتم، اکنون ارتباط نزدیکی با آن دارم – بی شباهت به ارتباط یک روزنامه نگار با دفترچه یادداشت خود یا یک نوازنده ویولن با ساز خود نیست.

حتی متوجه می شوم که از این واقعیت که تلفن من به اندازه لپ تاپ من از لینوکس واقعی برخوردار نیست ابراز تاسف می کنم و به این فکر می کنم که در مورد آن چه کاری می توانم انجام دهم. با این حال، در عین حال، هر زمان که فرصتی پیش بیاید، من همچنان به سیستم Arch خود می پردازم، گوشه های جدید را کشف می کنم و احتمالات جدید را کاوش می کنم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *