زیر سایه استیو جابز: چرا ترامپ ممکن است شکست ناپذیر باشد

زیر سایه استیو جابز: چرا ترامپ ممکن است شکست ناپذیر باشد

زیر سایه استیو جابز: چرا ترامپ ممکن است شکست ناپذیر باشد

یکی از چیزهای ناامیدکننده برای من در زمان استیو جابز این بود که اکثر افرادی که شاهد تبدیل شدن اپل از مرگ تقریباً به باارزش‌ترین شرکت جهان بودند، به نظر نمی‌رسید که واقعاً چیز غیرعادی ببینند. بیشتر شبیه این بود که آن‌ها در حال تماشای پیروزی یک تنیسور بزرگ در مسابقه بعد از مسابقه بودند و ظاهراً به این نتیجه می‌رسیدند که “لعنتی، چه شانسی!”

همانطور که لیام نیسون در فیلم Taken می گوید، به مجموعه خاصی نیاز دارد مهارت برای انجام کاری که جابز انجام داد. در حالی که به اندازه جابز نرم، پالایش شده یا متمرکز بر محصول نیست، دونالد ترامپ همان مجموعه ای از مهارت ها را به نمایش می گذارد. مانند مدیران شرکت تلفن همراه که به اپل و آیفون می خندیدند، به نظر می رسد رقبای ترامپ اشتباه می کنند و به این نتیجه می رسند که او نمی تواند برنده شود.

چیزی که به نظر می‌رسد این است که دستکاری کار می‌کند – چه برای بستن معاملات، فروش محصولات یا پیروزی در انتخابات استفاده شود. توضیح می‌دهم و سپس با محصول هفته خود پایان می‌دهم: یک ویدئو پروژکتور قابل حمل واقعاً جالب که می‌تواند فقط برای فیلم‌های صفحه بزرگ در فضای باز – یا داخلی – باشد. (یا برای پرتاب چیزهایی به سمت نامزد ریاست جمهوری که کمترین علاقه را دارید.)

کارهای دستکاری

اگر به بازار نگاه کنید و اپل استیو جابز را تقریباً با هر شرکت موجود دیگری – خواه سامسونگ، فورد، جنرال الکتریک (یا حتی اپل تیم کوک) مقایسه کنید – باید تفاوت مشخصی را مشاهده کنید. چیزی که با دیگران خواهید دید، تعداد زیادی از خطوط تولید، و در این خطوط تعداد زیادی محصولات است. در داخل محصولات، ممکن است انتخاب های زیادی مانند رنگ ها یا حتی انواع طراحی وجود داشته باشد.

برعکس، اپل استیو جابز، فقط تعداد انگشت شماری از محصولات با تمایز را ارائه می‌کرد، و با آن پیشنهادات نمادین، اغلب تنها یک مورد داشت، با گزینه‌های پیکربندی حافظه ساده.

به‌جای صرف هزینه‌های زیادی برای طرح‌ها، خطوط و تعداد زیادی از موجودی‌هایی که مردم نمی‌خرند، اپل مقدار زیادی پول برای دستکاری (بازاریابی) خرج کرد – یعنی مردم را متقاعد کرد که دستگاه عالی همان دستگاه است. که اپل فروخت

استراتژی معمولی اشباع محصول است. چیزهای زیادی را شلیک کنید، به نوعی مانند یک تفنگ ساچمه ای، و امیدواریم که به اندازه کافی به خریدار دست پیدا کنید تا اعداد خود را بدست آورید. با این حال، در زمان جابز، روش اپل هدف‌گیری اجباری بود: یک مسلسل ثابت را راه‌اندازی کنید که تعداد زیادی از همان محصول را شلیک کند، و مردم را متقاعد کنید که در مقابل آن چیز صف آرایی کنند.

برای انجام این کار، باید مطمئن شوید که محصول برای چنین رویکردی طراحی شده است. شما باید به شدت روی کاربرد، کیفیت متریال و عالی بودن طراحی تمرکز کنید، زیرا باید خریداران خود را به طرفدارانی تبدیل کنید که دوستان خود را وادار می کنند پشت سر آنها صف آرایی کنند. به نظر می‌رسد که تسلا این کار را حتی بهتر از اپل جابز انجام می‌دهد، با توجه به اینکه صدها هزار نفر برای خودرویی ثبت نام کردند که بیش از یک سال نخواهد بود.

اسپارت ها را در نظر بگیرید

آیا تا به حال فیلم 300 را دیده‌اید؟ حتی اگر آنقدر دقیق نبود، استراتژی نبردی که اشاره می‌کند با آنچه من در مورد آن صحبت می‌کنم سازگار است.

به جای دویدن در یک نیروی بسیار بزرگتر در دره ای باز، اسپارتی ها در جایی درگیر شدند که مهاجمان باید به صف می شدند و به صورت جداگانه به سمت آنها می آمدند. آنها با محدود کردن آزادی حرکت نیروهای مهاجم، عملاً دارای یک نیروی بسیار بزرگتر با منابع نسبتاً کوچک بودند.

اپل و تسلا رای دهندگان خود را در مقابل صف های محدود خود قرار می دهند و بنابراین از هزینه ها – و خطرات – ناشی از عرضه تعداد زیادی از محصولات مختلف جلوگیری می کنند.

Apple با Apple TV یا Apple Watch این رویکرد را در پیش نگرفت و در نتیجه آن محصولات تقریباً به موفقیتی دست پیدا نکردند. مشکل اپل تا حدی این است که اکنون نسخه‌های بیشتری از آیفون ایجاد می‌کند و عملکرد مالی آن نشان می‌دهد که این استراتژی رایج‌تر سودآور نیست.

ترامپ در مقابل یک سیاستمدار شغلی

چه در مورد کروز صحبت می کنید چه کلینتون، سیاستمداران حرفه ای همه به دنبال ضربه زدن به مردم در محل زندگی خود هستند. آنها نظرسنجی‌ها و پیام‌های شلیک شده را تماشا می‌کنند، اغلب متناقض، که برای علاقه‌مند کردن کسی طراحی شده‌اند تا به آن‌ها رای دهند. این رویکرد در مورد وسعت و انعطاف پذیری پیام است، نه تمرکز.

در مورد کلینتون در مقابل سندرز، کلینتون را دیدید که دائماً موقعیت خود را تنظیم می کند. هدف او این بود که مردم را متقاعد کند که او با سندرز به ظاهر لیبرال‌تر تفاوت چندانی ندارد، اما انتخاب‌پذیرتر است. سندرز کمتر روان بود و از حمایت حزب دموکرات برخوردار نبود، بنابراین استراتژی کلینتون پیروزی را تضمین کرد (با فرض اینکه هیچ نفوذ خارجی وجود نداشته باشد، مانند یک کیفرخواست نابهنگام، که بسیار بعید است).

این نبود که او سیاستمدار بهتری بود. او با برتری شروع کرد که سندرز نتوانست بر آن غلبه کند و هر دو تقریباً یک بازی را انجام دادند.

ترامپ، مانند جابز، بازی بسیار متفاوتی را انجام می دهد. در حالی که او به اندازه جابز تصفیه شده نیست، و در نتیجه بیشتر به خود آسیب می زند، از موضوعات اصلی منطبق با پلتفرم های جمهوری خواهان استفاده می کند و اظهارات جسورانه می کند. او برنامه‌های مبهم (اما به احتمال زیاد قابل اجراتر) ارائه نمی‌کند، یا زمان زیادی را صرف سرزنش مدیران فعلی نمی‌کند. او راه های ساده ای برای رفع مشکلات ارائه می کند.

یک تفاوت این است که او پلتفرم را نمی سازد. او پلتفرم‌های پرمخاطبی را انتخاب می‌کند که شخص دیگری ساخته است، بنابراین مردم پشت یک مشکل صف کشیده‌اند، و او راه‌حل ساده‌ای برای مشکل بیان می‌کند. هر چه مردم از این موضوع ناامیدتر باشند، احتمال بیشتری دارد که آن را قبول کند و با یک نظر ساده آن را وصل کند. این احتمال وجود دارد که او آنچه را که می گوید انجام ندهد – اما این بدان معنا نیست که او واقعاً مشکل را حل نخواهد کرد.

جابز در مقابل ترامپ

شما احتمالاً به این نتیجه رسیده اید که ترامپ دروغ می گوید، اما جابز هم همینطور. هنگامی که جابز برای اولین بار NeXT را ارائه کرد، یک نوار ویدئویی را اجرا کرد که به صفحه‌های ایستگاه کاری فرستاده می‌شد و سپس از افراد خواست تا به نظر برسد که سیستم عامل واقعاً کار می‌کند. نشد.

زمانی که او برای اولین بار آیفون را عرضه کرد، اساساً یک ماکت فلزی بود – کار نکرد. با این حال، در هر دو مورد، زمانی که هر دو باید کار می‌کردند، این کار را انجام دادند. تنها محصولی که جابز خلق کرد و هرگز واقعاً جواب نداد لیزا بود و این درس دردناکی بود.

به نظر می‌رسد ترامپ عمدتاً همین کار را با پروژه‌هایش انجام می‌دهد – اما اگر اکثر پروژه‌های مهم اجرا نمی‌شدند، او به جای نامزدی برای ریاست‌جمهوری در زندان بود. مانند جابز، او واقعاً کارها را انجام نمی دهد – او افراد را برای انجام این کار استخدام می کند – اما تا زمانی که آنها انجام شوند، مردم اهمیتی نمی دهند.

دلیل برنده شدن جابز و ترامپ عمدتاً به این دلیل است که افرادی که در مدل‌های دیگر آموزش دیده‌اند باور ندارند که هیچ چیز دیگری کارساز است.

انقلاب آمریکا را به یاد بیاورید، زمانی که یک دسته از کشاورزان آموزش ندیده با لگد به کام قدرتمندترین ارتش موجود لگد زدند. (دهه‌ها بعد، زولوها همین کار را با نیزه‌ها انجام دادند.) در هر دو مورد، این به خاطر سلاح برتر نبود (اگرچه در مورد زولوها، اعداد مطمئناً ضرری نداشت). به این دلیل بود که رهبران نظامی بریتانیا در آن زمان باور نداشتند که هیچ راهی جز روش آنها کارساز نیست.

به خاطر دارید که جابز چگونه تمام شرکت های بزرگ تلفن همراه، به ویژه نوکیا (که رهبر بازار بود) را تقریباً از بازار بیرون کرد؟ هیچ یک از آنها باور نداشتند که اپل فرصتی داشته باشد. چند بار شنیده اید که ترامپ نمی تواند این فاصله را طی کند؟

در برنده شدن

اکنون، یک تفاوت بزرگ بین ترامپ و جابز وجود دارد. جابز یک مدیر خرد بود و شخصاً کمال را تضمین می کرد. اگر خراب کردی و او آن را دید، دیگر رفته بودی – و عمومی بود. او تیز بود و تمرین می کرد. با وجود اینکه او کمی درونگرا بود و زمانی که در ابتدا به راهش نمی رسید (جدی) سابقه گریه داشت، اما مطمئن بود که هیچ مشتری بالقوه ای آن طرف او را نمی بیند، و این اعدام عالی بود.

ترامپ این کار را نمی کند و در نتیجه اشتباهات کوچک (و نه چندان کم) قابل اجتناب زیادی مرتکب می شود. مانند جابز، این بدان معناست که تنها کسی که احتمالاً ترامپ را متوقف می کند، ترامپ است. برخلاف جابز، ترامپ به اندازه کافی برای جلوگیری از این نتیجه تلاش نکرده است.

تا زمانی که ترامپ مشکلات کیفیت اجرای خود را برطرف نکند، کلینتون برنده خواهد شد – اما احتمالاً نه به خاطر کاری که انجام داده، بلکه به دلیل اشتباه بزرگی که ترامپ مرتکب شده است.

جابز نشان داده است که مدلی که ترامپ استفاده می کند بسیار قدرتمندتر است (و می توانید این را در هزینه های بازاریابی نسبی کمپین های مختلف مشاهده کنید). با این حال، هنوز به اجرای قوی نیاز دارد، و این آسیب پذیری است که احتمالاً در این رقابت ریاست جمهوری تصمیم می گیرد.

این نشان می‌دهد که یکی از هر یک از طرفین که این مدل را با سطح اجرای جابز اتخاذ کرده است، می‌تواند مالک انتخابات بعدی باشد. این درسی است که من شک دارم کسی آن را بگیرد، بیش از هر شرکت فناوری دیگری در تقلید از کاری که جابز انجام داده موفق بوده اند (اگرچه ممکن است ایسر و لنوو به هم نزدیک شوند).

Rob Enderle's Product of the Week

هر چند وقت یکبار محصولی را می بینم و عاشق آن می شوم که فقط کاری را بهتر از هر چیز دیگری انجام می دهد. بیشتر این چیزها از شرکت های کوچکی می آید که فرصتی را دیده اند که شرکت های بزرگ نمی بینند. یک مثال عالی Hoowz است که یک ویدئو پروژکتور/boombox قابل حمل برای پخش محتوا است.

Hoowz Portable Home Cinema

Howz Portable HomeCinema

پروژکتور قابل حمل معمولی شما یک منبع نور ضعیف دارد و اگر صدا داشته باشد فقط یک بلندگو دارد و حجم زیادی ندارد. اوه، و باید آن را در جایی که معمولاً دوشاخه وجود ندارد وصل کنید.

در نتیجه، تعداد کمی از مردم آنها را برای چیزی جز ارائه اسلاید می خرند، و اگر از آنها برای تماشای فیلم استفاده کنند، به سختی تجربه ای در صفحه نمایش بزرگ است.

Howz دارای بلندگوهای با اندازه کامل، یک آمپ و یک ساب ووفر است. این یک راه اندازی 3/1 است، بنابراین بدون فراگیر است. می‌تواند باتری داخلی را خالی کند، بنابراین می‌توانید آن را بیرون بکشید و در چند لحظه آن را راه‌اندازی کنید. پاسخ ویدیویی به اندازه کافی قوی برای بسیاری از بازی‌های ویدیویی دارد، و منبع نور آنقدر قوی دارد که در یک اتاق روشن به خوبی کار کند – اما نه در بیرون در طول روز.

اگرچه برای کوله‌پشتی خیلی بزرگ است، اما می‌تواند برای سفرهای کمپینگ با موتورخانه ایده‌آل باشد، زیرا می‌توانید فیلم را در کنار خودرو در شب نمایش دهید و در محل کمپ دور هم جمع شوید.

گزینه‌های اتصال HDMI، USB، WiFi و بلوتوث دارد و می‌توانید آن را با یک برنامه در تلفن هوشمند خود کنترل کنید.

تقریباً همه کسانی که این مورد را آزمایش کردند آن را خریدند، و این چیزی است که برای محصولی با قیمت حدود 1000 دلار آمریکا با باتری (با 100 دلار بیشتر گزینه 4G دارد) می گوید.

دیدن یک شرکت کوچک که محصولی زیبا خلق می‌کند که کارش را بهتر از هر محصولی از یک شرکت بزرگ انجام می‌دهد، همیشه یک ضربه است، و در نتیجه Hoowz محصول هفته من است – و اگر این کار را نکنم لعنتی است. یکی نمی خواهم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *