چرا شرکت های بزرگ نمی توانند نوآوری کنند؟

چرا شرکت های بزرگ نمی توانند نوآوری کنند؟

چرا شرکت های بزرگ نمی توانند نوآوری کنند؟

یکی از چیزهایی که Dell World را بسیار متفاوت کرده است این است که در پایان، یک یا چند سخنران بحث‌برانگیز روی صحنه می‌روند و بینش باورنکردنی را برای افرادی که زودتر از موعد کار را ترک نکرده‌اند ارائه می‌کنند.

هر سه سخنران از سه سخنران آخر جذاب بودند، اما تا زمانی که هر سه سخنرانی را با هم ترکیب کردم، برایم روشن شد که چرا به نظر می رسد نوآوری هر چه شرکت بزرگتر می شود، از بین می رود. من به طور خاص متوجه شدم که چرا نت اسکیپ شکست خورده است و گوگل، خارج از درآمد تبلیغاتی، تا حد زیادی ناموفق بوده است، به محض اینکه شما مسائل اقتصادی را در نظر بگیرید.

من شما را در این مورد راهنمایی می‌کنم و سپس با محصول هفته خود پایان می‌دهم: مجموعه‌ای از هدفون‌های جدید از Plantronics که تبدیل به هدفون مسافرتی مورد علاقه من شده‌اند.

4 عنصر نوآوری

اولین سخنران، از همه چیز، از ایجاد شیمی درمانی به عنوان نمونه اصلی خود از نوآوری استفاده کرد. او داستانی را بیان کرد که چگونه سرطان خون برای کودکانی که در دهه 1960 به سر می‌بردند، نه تنها با نرخ 100 درصد مرگ و میر، بلکه پایانی وحشتناک برای هر کودک یک حکم اعدام بود. او گفت که وضعیت آنقدر بد بود که برخی از پزشکان از ملاقات با کودکان خودداری کردند و پرستارانی که به بخش های آنها مراجعه می کردند با خون پاشیده شده بودند. دیدن کودکان کوچک که از دردهای باورنکردنی رنج می‌برند، باید فوق‌العاده دشوار بوده باشد، و بدون شک این تصاویر کارکنان بیمارستان را عمیقاً ناراحت کرده است.

ظاهراً چهار دارو وجود داشت که تا حدودی موفقیت آمیز بود، اما همه آنها سم بودند. هر کدام عملکرد متفاوتی داشتند، هر کدام عوارض جانبی وحشتناکی داشتند و هر کدام به طور بالقوه کشنده بودند. همه آنها به صورت جداگانه تنها تجربه ای وحشتناک را طولانی کردند، بنابراین بسیاری از پزشکان از استفاده از هیچ یک از آنها خودداری کردند.

یک پزشک، و می‌توانید جزئیات بیشتر را در اینجا بخوانید، احساس می‌کردم که هر چهار ممکن است در جایی کار کنند که هیچ‌کس قبلاً کار نکرده بود. به خاطر داشته باشید که بیماران کودک بودند، هر یک از داروها به تنهایی یک سم کشنده بود و آن دکتر می خواست از هر چهار دارو استفاده کند. اوه، و از آنجایی که هیچ مشابه حیوانی برای سرطان خون در کودکان وجود نداشت، آزمایش باید روی بیماران زنده انجام شود.

او کمک بسیار کمی دریافت کرد و دائماً تهدید به پایان کار شد، اما 98 درصد موفق شد و کار او پایه‌ای برای شیمی‌درمانی مدرن شد.

سخنران از این مثال برای نشان دادن این ادعای خود استفاده کرد که چهار عنصر برای برقراری نوآوری ضروری است: خلاقیت، توانایی دیدن یک جایگزین. وظیفه شناسی، توانایی و انگیزه برای تکمیل کار؛ مشاجره، توانایی مبارزه با یک رویه رایج؛ و احساس فوریت، بنابراین کار به موقع تکمیل خواهد شد. (من با سه مورد از اینها موافقم.)

جالب است که او از استیو جابز نیز به عنوان مثال استفاده کرد، اما آنهایی از ما که استیو را می‌شناختیم می‌دانستیم که او نه خلاق بود (ایده‌ها همیشه از شخص دیگری می‌آمد) و نه واقعاً وظیفه‌شناس بود (او دیگران را مجبور کرد بیشتر کار را انجام دهند). فقط از استیو وزنیاک بپرسید.

با این حال جابز فردی رویا بود و می‌توانست ارزشی را در ایده دیگران ببیند که دیگران اغلب نمی‌توانستند. همچنین، او مطمئن بود که جهنم ناخوشایند و بحث برانگیز بود. مثال استیو جابز نشان می دهد که همه عناصر لازم برای نوآوری لازم نیست در یک شخص قرار گیرند. باید بتوان تیم‌های نوآوری ایجاد کرد که همه آن ویژگی‌ها را داشته باشند و در نهایت به چیزی شگفت‌انگیز ختم شود.

اما…

نه در یک شرکت بزرگ

مسئله این است که افراد مجادله و مخالف، که متفکران آزاد هستند، در شرکت های بزرگ زنده نمی مانند. آنها به میخی تبدیل می‌شوند که بقیه شرکت‌ها روی آن می‌کوبند تا زمانی که مطابقت پیدا کنند، بمیرند یا ترک کنند. در واقع پیدا کردن افراد رویایی که به همین دلیل مدیرعامل نباشند، سخت است.

عمدتاً، آنها مجبور می شوند در بینش های شخص دیگری جا بیفتند، و من فکر می کنم به همین دلیل است که اکثر شرکت های بزرگ مجبورند پس از مدتی بسیاری از فناوری های نوآورانه خود را به دست آورند. به همین دلیل است که Xerox PARC توانست رابط کاربری گرافیکی و ماوس را ایجاد کند، اما استیو جابز و اپل نیاز داشتند تا آنها را به بازار عرضه کنند.

به یاد می‌آورم که اولین گوشی آیفون‌مانندی که دیدم در پالم ساخته شد، و این گروه به دلیل داشتن یک ایده احمقانه توسط مدیر عامل وقت پالم به سرعت از بین رفت. مطابقت نداشت حتی در اپل، آیفون به استیو نیاز داشت که تهدید یک تلفن پخش موسیقی را ببیند تا او را متقاعد کند که پیشگام باشد و سپس محصول را به بازار عرضه کند.

مایکروسافت همچنین گروهی داشت که قبل از اپل یک آیفون ایجاد کرد و حتی تبلتی بهتر از آی‌پد به نام «پیک» ساخت و هر دو قبل از اینکه وارد بازار شوند کشته شدند. اینطور نبود که آن شرکت‌ها افرادی را نداشتند که بتوانند نوآوری کنند – آنها فقط با آنها مانند مشکلات برخورد می‌کردند و به جای برکت دادن و هدایت نوآوری‌های مرتبط، آنها را مجبور به ترک شرکت کردند.

رویکرد Google

همانطور که سخنرانان Dell World ادامه دادند، یکی از چیزهای دیگری که مشخص شد این بود که دلیل اینکه گوگل تا حد زیادی کپی شده است این است که هویت خود را از دست داده است. سخنران دوم که در مورد نوآوری های آینده صحبت می کرد، فهرستی از شرکت های پیشرفته را به نمایش گذاشت – که همگی با هدایت مردم به سمت چیزی که شرکت مالک آن نیست و کسب درآمد از آن ایجاد شده اند.

فیس‌بوک مالک محتوا نیست، اوبر مالک خودروها نیست، و Airbnb مالک ویژگی‌ها نیست. با این حال، گوگل پادشاه کسب درآمد از چیزهایی بود که مالک آن نبود، و این تمام مدل آن برای دستیابی به موفقیت بود.

مفهوم این بود که اگر گوگل می‌دانست در چه چیزی بهترین است – کسب درآمد از دسترسی – پس فیسبوک، Uber و Airbnb خود را ایجاد می‌کرد. در عوض، سعی کرد اپل، مایکروسافت و در نهایت فیس بوک را کپی کند، اما هیچ یک از این تلاش ها از نظر مالی موفقیت خاصی نداشتند و برخی از آنها درآمد خود را کاهش داده و به هزینه ها اضافه کردند. به عنوان مثال، هر دو اپل و مایکروسافت می توانستند به جای رقیب شریک باشند.

به یاد می‌آورم که یکی از بنیانگذاران IBM، توماس واتسون جونیور، گفته بود: “مایل باشید همه چیز را تغییر دهید، جز اینکه چه کسی هستید.” من فکر می‌کنم مشکل گوگل – حالا Alphabet – این است که دیگر نمی‌داند چیست.

در حال تکمیل

به طور کلی، گفتگوهای Dell World دو درس برای من گذاشت.

یکی، اینکه اگر نوآوری می‌خواهید، باید کسانی را که احتمالاً نوآوری می‌کنند شناسایی کنید، و سپس از آنها حمایت کنید و از آنها محافظت کنید. واقعاً مفهوم Skunk Works را در نظر بگیرید، (که منجر به برخی از نوآورانه ترین محصولاتی که تا به حال ایجاد شده است) و سیاست های جدید فورد که صریحاً از آزاداندیشان محافظت می کند.

دو، اینکه اگر ندانید مهارت اصلی شما چیست، احتمالاً شکست زیادی خواهید خورد. می‌توانم فهرستی از شرکت‌ها را پایین بیاورم، از نت اسکیپ شروع می‌شود و به یاهو ختم می‌شود، که فراموش کرده‌اند چه کسانی هستند و یا شکست خورده‌اند یا در نتیجه در حال شکست هستند.

این دو چیز دیگر را نشان می‌دهد: اگر شما یک آزاداندیش خلاق هستید، پس نمی‌خواهید برای شرکت بزرگی کار کنید که از شما محافظت نمی‌کند. و یکی از اولین چیزهایی که باید هنگام بررسی یک شغل جدید بپرسید این است که آیا شرکت می داند مهارت اصلی خود چیست – به عبارت دیگر بیشتر از آنچه از نامش پیداست می داند.

چیزی برای نودل در این هفته.

Rob Enderle's Product of the Week

من از طرفداران اصلی هدفون های BackBeat بودم زیرا راحت بودند، حذف نویز فعال مناسبی داشتند و عمر باتری واقعاً خوبی داشتند. مشکل این بود که آنها واقعاً بزرگ بودند، و من دو جفت از آنها را گم کردم و آنها را از کوله پشتی‌ام بیرون آوردم تا چیز دیگری بیاورم و فراموش کردم آنها را دوباره در آن قرار دهم.

هر کدام با چیزی حدود 250 دلار آمریکا که واقعاً خیلی سریع قدیمی شد.

خب، Plantronics به تازگی نسل دوم را منتشر کرده است، و آنها نه تنها کوچکتر هستند، و به من این امکان را می دهند که در اطراف آنها کار کنم و آنها را از کوله پشتی خود بیرون نیاورم، بلکه ارزان تر هستند، با قیمت کمی معقول تر، یعنی 199.99 دلار.

Plantronics BackBeat Pro 2

Plantronics BackBeat Pro2

من آنها را در دو سفر اخیرم حمل کرده ام – آنها بی عیب و نقص کار کرده اند، و من به از دست دادن آنها نزدیک نشده ام.

با وجود اینکه کوچک‌تر هستند، سر و صدای هواپیما را به خوبی کاهش می‌دهند، و من در نتیجه تعداد زیادی برنامه تلویزیونی قدیمی و جدید و چندین فیلم موفق را تماشا کرده‌ام.

از آنجایی که من از طرفداران قدیمی BackBeat هستم و احتمال اینکه آنها را از دست بدهم کمتر است، و اگر این کار را انجام دهم کمتر ممکن است مرا شکست دهند، هدفون جدید Plantronics BackBeat Pro 2 محصول هفته من است. (حالا اگر بتوانم آنها را در رنگ مشکی نه قهوه ای … .)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *